محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1076

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

كنده كه خود را از افاغنه محافظت نمايند و خود را به شهر اصفهان رسانند . احمد آقا خان حويزه را يافته با جمعى كثير از طرف باغچه حرم بيرون رفتند و جنگ در پيوست و توابين « 1 » احمد آقا در ميانه مقتول و خان حويزه امداد و اعانت ننمود احمد آقا فرار كرده به اصفهان آمده شاه به او عتاب كرده كه چرا از صوابديد خان حويزه بيرون رفتى و جمعى را به كشتن دادى ؟ احمد آقا عرض كرد كه خان حويزه دشمن است اگر با من اتفاق مىنمود شكست روى نمىداد و كار بر مراد بود چون شاه دوست و دشمن خود را نمىشناسد من با خداى خود عهد كردم كه اگر شاه را افاغنه از تخت به زير آورند و او را به زمين كشند بنده از جاى خود حركت نكنم و به امداد و اعانت اقدام ننمايم اول اراده‌ام اين بود كه به خاكپاى شاه جان خود را نثار كنم . اين بگفت و بيرون آمد و از غيرت و مردانگى شب زهر خورده خود را هلاك كرد . بيان احوال قحط در شهر اصفهان بعد از سه ماه محاصره در شهر اصفهان در بازار و چهارسوق نان و گوشت قدرى يافت مىشد بعد از آن گوشت خر و استر فروخته مىشد ، و قيمت بارگيرى در اصفهان به دوازده تومان رسيد ، بعد از چند روز بيست و پنج تومان مىخريدند و آن‌قدر نكشيد كه حمارى را پنجاه تومان مىخريدند ، بعد از آن هم پيدا نشد . بناى خوردن سگ و گربه نهادند . سيّاح گويد كه روزى از خانهء ايلچى فرانسه بيرون آمدم و به خانهء باليوز انگليس مىرفتم در پيش سراى او زنى مىديدم كه گربه‌اى را گرفته بود مىخواست كه گربه را ذبح كند و گربه به او آويخت دست او را زخم كرده بود و فرياد مىكشيد من به زن اعانت كرده گربه را ذبح نمودم ، و در عرض چهار ماه مردم بناى خوردن انسان كرده پنج نفر قصّاب به اين امر مشغول بودند آنها را گرفته سر ايشان را به سنگ كوفته و مردهء تازه را مىديدم كه ران آنها را بريده مىخوردند . و اهالى شهر اصفهان را عادت نبود كه آذوقهء ساليانه در خانه جمع نمايند و همه از بازار نان و گوشت مىخريدند و فكر محاصره به خاطر نمىآوردند و از اطراف نيز آوردن متعسّر شد و به فكر قلعه‌دارى نيفتادند كه مردمان را از شهر بيرون كنند و تدارك آذوقه نمايند

--> ( 1 ) . ب : تابعين .